بازار مسگرها

خرید بک لینک

امکانات وب

دلم آنقدر هوايت را را كرده كه ديگر در فصلها تفاوتي نميبيند.

بيا و يك بار از من خاطره اي ساز تا براي تمام نسلها افسانه شود. برق چشمان دلبري بر دلداري چه كرد؟

آخر كجاي اين شهر بخار نفست سياهي شب تار را روشن ميكند.

تو را امروز بيشتر از هر روز نياز دارم بيا و بشكن سكوت تلخ اين جوان غمزده را...

غريبه كه نيستي اين روزهاي از خيابانهاي كه با هم خاطره داشتيم زياد گذر ميكنم. خاطراتت اين روزهادر خيابانهاي شهر جولان ميدهند در ذهن آشفته ي من چه زيبا و چراغاني گنبد هاي طلايي هستند در اين آشفته بازار مسگرها...

بازار مسگرها...

ما را در سایت بازار مسگرها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 21:55

صفحه بندی